اولین کوچینگ‌های تاریخ بشریت در غارها

ایده و مفهوم کوچینگ به نوعی می‌توان گفت به اندازه عمر تاریخ بشر قدمت دارد. از همان زمان که انسان در غار زندگی می‌کرد و با شکار روزگار می‌گذراند، همواره بزرگترهای قوم و قبیله بودند که به جوانترها می‌آموختند چطور برای زندگی و زنده ماندن بجنگند و تلاش کنند. اگرچه موضوعی که ما در حال حاضر به نام کوچینگ می‌شناسیم و از آن یاد می‌کنیم، متفاوت و پیچیده‌تر از صرفا راهنمایی کردن و تجویز نسخه‌ی آماده برای دستیابی به موفقیت است، اما هدف اصلی آن یافتن راهی است که افراد بتوانند در آن به بهترین عملکرد خود در زمینه‌های مختلف برسند و بدرخشند.

سوال بعدی رو از کی بپرسم؟ از خودت بپرس!

کوچینگ به معنا و مفهومی که امروز در آکادمی‌های حرفه‌ای رایج است نیز در طول تاریخ سابقه داشته است. برای مثال فیلسوفی مانند سقراط، با وادار کردن پیروانش به تفکر در پرسش‌های مختلف، اندیشه و دیدگاه آن‌ها را به چالش می‌کشید و از همین پرسش‌ها به عنوان ابزاری برای رشد فکری و عملی افرادی که خواهان رسیدن به آگاهی بیشتر بودند استفاده می‌کرد.

تاریخچه کوچینگ

با ذکر این مثال‌ها علاوه بر اینکه سعی داریم مفهوم کوچینگ، تاریخچه و ریشه‌ی آن را بررسی کنیم، در عین حال می‌خواهیم بگوییم کوچینگ چه چیزهایی «نیست». به عنوان مثال، کوچینگ «آموزش» نیست، که مطالبی آماده مانند جزوه در اختیار فرد قرار داده شود. اهداف هرشخص با فرد دیگر متفاوت است و یافتن یا تعیین کردن این هدف‌ها چه در زمینه‌های کاری چه زندگی شخصی، کار آسانی نیست. این فرایند، همانطور که خواندیم از دل پرسش‌های متعددی بیرون می‌آید که شخص باید از خود بپرسد و تا برایش پاسخی نداشته باشد نمی‌تواند به روشنی درباره هدف و مسیر خود تصمیم بگیرد.

کوچینگ تا امروز چه مسیری را پشت سر گذاشته است؟

کمی ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد که بسیاری از افرادی که حتی در زمینه کوچینگ مشغول به فعالیت هستند نیز از پشتوانه تاریخی و غنی این موضوع بی‌اطلاعند و تصور می‌کنند متولد شدن مفهوم کوچینگ به دهه ۱۹۸۰-۱۹۹۰ برمی‌گردد. اما این تاریخ، زمان شکل‌گیری فرمت امروزی و آکادمیک آن بود که در عصر پست مدرن، در اواخر قرن بیستم، به وجود آمد و در نتیجه‌ی وجود جوامعی که به لحاظ اجتماعی-اقتصادی با سرعت در حال تغییر بودند، در زمینه‌های روانشناسی، کسب و کار، ورزش و آموزش بزرگسالان، رشد و توسعه پیدا کرد.

اگر پیش از این درباره تاریخچه‌ی کوچینگ خوانده باشید، قطعا با نام تیم گالوی (Tim Gallwey) آشنا هستید. کسی که در اکثر رسانه‌ها پیش از هرچیز، به عنوان یک نویسنده شناخته می‌شود اما او در دهه ۱۹۶۰ کاپیتان تیم تنیس دانشگاه هاروارد بود و جرقه‌ی رفتن به سمت یادگیری کوچینگ، خودآگاهی و مدیریت خود، از همین مسیر آغاز شد. تیموتی گالوی با نام مستعار تیم گالوی در دهه ۱۹۷۰ به یادگیری تکنیک‌های مدیتیشن روی آورد و تلاش کرد از این تکنیک‌ها در جهت تقویت تمرکز و بهبود مهارتش در تنیس استفاده کند.

تاریخچه کوچینگ

کتابی که در همان سال‌ها با نام «بازی درونی تنیس» منتشر کرد، به توضیح رابطه‌ی کوچینگ و رسیدن به موفقیت در تمام زمینه‌های زندگی می‌پرداخت. با توجه به سابقه گالوی، می‌توان حدس زد که او یک نویسنده حرفه‌ای نیست. اما با این حال کتاب «بازی درونی تنیس: راهنمای کلاسیک برای حداکثر کارایی ذهنی» پس از انتشار در شمار کتاب‌‌های پرفروش قرار گرفت

نکته‌ی جالب این است که گالوی پس از آن، بیشتر از آن که برای مربیان ورزشی به یک الگو و پیشرو تبدیل شود، برای مدیران کسب‌وکارها چنین جایگاهی پیدا کرد و سخنرانی‌های زیادی برایشان انجام داد.

گالوی در این کتاب از مفهومی عمیق درباره کارایی ذهنی افراد صحبت می‌کند. اگر بازی تنیس را درنظر بگیرید و خود را در یک سمت از زمین تنیس تصور کنید، در ظاهر شما دارید با فردی دیگر در آن سوی تور رقابت می‌کنید و سعی می‌کنید او را شکست دهید.

اما تیم گالوی در این کتاب از نفر سومی حرف می‌زند که ساخته و پرداخته ذهن ماست و تاثیری که روی ذهن ما دارد، از حریف واقعی بیشتر است. درواقع صدایی درونی که ما را مورد انتقاد و قضاوت قرار می‌دهد و بیشتر  و عمیق‌تر از حریف آن‌سوی زمین، باعث تضعیف روحیه‌ی ما می‌شود، بیش و پیش از هرعامل بیرونی، به درون خودمان بازمی‌گردد.

رواج انسان‌گرایی، مسیری مستقیم به سوی رشد کوچینگ

در کنار انتشار این کتاب، اتفاق‌های دیگری نیز دست به دست هم دادند تا این جریان روندی رو به رشد داشته باشد و بهتر و بیشتر در میان افراد و کسب وکارها مطرح شود. برای مثال کمی پیش از مطرح شدن نام کتاب و تیم گالوی، جنبش انسان گرایی در دهه شصت شکل گرفته بود. در این مقطع به کارفرماها توصیه می‌شد که با نیروها و زیردستان خود رفتار شایسته‌ای داشته باشند. در همین مقطع بود که اهمیت آموزش و تربیت افراد در دنیای تجارت و کسب و کارها رنگ تازه‌ای به خود گرفت و موضوع کوچینگ آرام آرام داشت توجه و اهمیت بیشتری را به خود اختصاص می‌داد.

بین سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۹ چهار کتاب اصلی در زمینه کوچینگ منتشر شد که عمدتا روی این موضوع تمرکز داشتند: مدیران چطور می‌توانند از کوچینگ برای بهبود عملکرد سازمان خود بهره بگیرند. در دهه‌ی بعد، آمریکایی‌ها به خوبی به ظرفیت‌ها و نقش پروسه‌ی کوچینگ پی برده بودند که تا چه حد برای پشتیبانی مدیران و کمک به آن‌ها ضروری است تا بتوانند بقای کسب و کار خود را تضمین کنند.

دنیس کینلا نامی است که در این زمینه دو اصل مهم را درباره کوچینگ مطرح کرده است. این دو ویژگی عبارتند از: مکالمات تک به تک و تمرکز برروی عملکرد. شاید عبارت مکالمه‌ی تک به تک برایتان عبارت آشنایی نباشد اما در عمل همان گفتگویی که بین کوچ و مراجع شکل می‌گیرد و در آن داستان‌ها و تجربیات باهم درمیان گذاشته می‌شود، درواقع شکلی از همین مکالمه‌ی تک به تک است.

تمام این اتفاقات باعث شد زمینه برای توسعه‌ی مدلی به نام مدل رشد در دهه هشتاد فراهم شود. داستان مدل رشد از سال ۱۹۹۲ کلید خورد که فردی به نام جان ویتمور که قهرمان مسابقات موتورسواری بود، یکی از تاثیرگذارترین مدل‌های کوچینگ با نام مدل رشد (به انگلیسی GROW) را در زمینه‌ی «کوچینگ عملکرد» توسعه داد. این مدل برروی چهار عنصر اصلی Goal : هدف، Reality : واقعیت، Options: انتخاب‌ها و Will : اراده مانور می‌کند که در مطالب آینده به طور کامل آن را توضیح خواهیم داد.

اوج گرفتن کوچینگ از همین دهه آغاز شد و شرکت‌های معروف و معتبری مانند IBM کم‌کم از آن در روند فعالیت خود بهره گرفتند. این روند صعودی تا امروز که کوچینگ به عنوان حرفه‌ای مستقل در جهان شناخته می‌شود ادامه داشته است و ایران نیز در سال‌های اخیر شاهد تغییراتی اساسی در سطوح آموزشی و اجرایی کوچینگ بوده تا جایی که می‌توان گفت آن چه در حال حاضر در زمینه کوچینگ در ایران در دسترس افراد است، از بسیاری جهات فاصله‌ی چشمگیری با استانداردهای فدراسیون بین‌المللی کوچینگ ندارد (ICF) ندارد و می‌تواند نقش فوق‌العاده تاثیرگذاری در بهبود عملکرد افراد و سازمان‌ها داشته باشد.

1 دیدگاه برای “نیازهای ذاتی انسان چطور باعث ایجاد و رشد کوچینگ شد؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *