چرا گاهی ما به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسیم؟

اصلاً نگران نباشید و با خیال راحت مطالعه کنید؛ در این نوشته به‌جای آسمان و ریسمان بافتن، با استفاده از سه مثال کاربردی، دلایل نرسیدن به هدف دلخواه را تشریح می‌کنیم. در نتیجه، اگر پیش از این هدف‌گذاری کرده‌اید و به آن نرسیده‌اید؛ یا کلاً بدون هدف پرسه می‌زنید و احساس می‌کنید ادامه این شیوه ممکن نیست؛ با ما همراه باشید.

مثال یک؛ نرسیدن به نتیجه دلخواه در روابط فردی

فرض کنید همین حالا در حال قدم زدن هستید و در محوطه دانشگاه خانمی زیبا را مشاهده می‌کنید. فوراً در ذهن خود می‌گویید “ای کاش من با فردی مثل او بودم.” حتی شاید کار از این پیشرفته‌تر شود و شما در یک نگاه عاشقش شوید و با تمام وجود حسرت بخورید.

باید توجه داشت اصلاً اهمیتی ندارد که شما تا چه اندازه دوست دارید با او باشید؛ زیرا این اتفاق روی نخواهد داد.

به این دلیل که:

او به شما اهمیت نمی‌دهد و شاید اصلاً حضور شما را احساس نکند.

به بیان دقیق، تنها اگر معجزه روی دهد و احساس شما به او، مساوی احساس او به شما باشد (در همان یک نگاه) احتمال برآورده شدن آرزوی اولیه وجود دارد؛ در غیر این صورت، تقریباً درباره محالات صحبت می‌کنیم. چون شما تنها به چیزی که می‌خواهید فکر کرده‌اید و توجهی به خواسته‌های طرف مقابل ندارید.

بی توجهی
  • راه حل چیست؟

باید از ذهن خود بیرون بیایید و خود را جای او بگذارید. مطالعه این قسمت شاید کمی دل‌خراش باشد؛ اما اگر به طور واقعی به دنبال راه حل رسیدن به هدف هستید؛ باید با این واقعیات کنار بیایید.

واقعیت این است که ما در خیلی مسائل تنها خودمان و خواسته‌هایمان را می‌بینیم در حالی که باید به خواسته‌های طرف مقابل هم توجه ویژه داشت. طرف مقابل می‌تواند شریک عاطفی‌مان، مدیرمان، مشتری‌مان یا شریک تجاری‌مان باشد. بخش بزرگی از موفقیت در روابط از این موضوع نشات می‌گیرد که بتوانیم بفهمیم افرادی که در زندگی روزمره با آن‌ها تعامل داریم از مشتری و کارفرما و مدیر گرفته تا فرد مورد علاقه‌مان، از ما چه می‌خواهند.

افراد بیش از آن که به حرف‌های شما گوش کنند، از رفتار و حرکات بدنتان درباره‌ی شخصیتتان حدس‌هایی می‌زنند پس شما باید از درون احساس عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس را در خودتان تقویت کنید. البته ما نیامده‌ایم درباره‌ی روابط عاطفی و چگونه نزدیک شدن به فرد دلخواه صحبت کنیم اما کسی که خود را باور داشته باشد، در هرزمینه‌ای به اهدافش خواهد رسید حتی درزمینه‌ی روابط عاطفی! این مثال را زدیم تا به حرف اصلی برسیم: اگر خود را در حد و اندازه‌ی هدفی که انتخاب کرده‌اید نمی‌بینید، ذهنیتتان را اصلاح کنید. همین که یک هدف در ذهن شما جرقه بزند، به این معنی‌ است که پتانسیل رسیدن به این هدف را دارید. تنها باید از تمام ظرفیتتان در مسیر رسیدن به آن هدف استفاده کنید.

مثال دو؛ نرسیدن به نتیجه دلخواه در سلامت فردی

حال فرض کنیم که هدف شما روی سلامت و فیزیک شخصی تنظیم شده است. به عنوان مثال اگر بخواهید ظاهری شبیه به آرنولد یا معروف‌ترین بدنسازان داشته باشید؛ تنها تماشای ویدئوهای انگیزشی، مطالعه درباره روش‌های مدرن تمرین و اموری از این دست کافی نیست.

بدنسازی

به بیان دقیق، دلیل اینکه شما آنچه می‌خواهید را نمی‌یابید این است که باید در عادت‌هایتان تغییر ایجاد کنید و آن چیزی که باعث تغییر عادت می‌شود تغییر ذهنیت است.

شما درحال حاضر به این فکر می‌کنید که «باید به باشگاه بروم» یا «باید هرروز فعالیت بدنی داشته باشم»، این‌ها لایه‌ی رویی و سطحی موضوع است. آن چیزی که در مرکز موضوع عادت قرار دارد، هویت است. یعنی شما باید فکر کنید «می‌خواهید چطور آدمی باشید». مثلاً «می‌خواهید فردی باشید که به سلامت خود اهمیت می‌دهد و خوش اندام است». حالا برای تبدیل شدن به این آدم باید چه کارهایی انجام دهید؟ وقتی این باور در شما تقویت شود که می‌خواهید «فردی خوش اندام و سالم باشید» عادت ورزش و فعالیت بدنی روزانه، به طور خودکار در شما ایجاد و تثبیت می‌شود.

س به‌جای اینکه بدون فکر متمرکز سعی در تغییر عادات روزمره‌تان داشته باشید، سعی کنید در ذهنتان مجسم کنید که «می‌خواهید چطور آدمی باشید» و بعد ببینید برای تبدیل شدن به آن شخص ایده‌آل چه کارهایی لازم است.

بگذارید مثال را تکمیل کنیم. فرضاً شما تصمیم می‌گیرید به فردی تبدیل شوید که می‌خواهد بدنی سالم داشته باشد. حالا برای تبدیل شدن به این فرد چه کارهایی لازم است؟

  • ابتدا باید ساختار بدن خود را بشناسید و حداکثر ظرفیت آن را ارزیابی کنید؛
  • سپس هدف‌گذاری صحیح انجام می‌دهید؛
  •  حالا تمرین می‌کنید؛
  • تغذیه مناسب را چاشنی کار می‌کنید؛
  •  در زمان تمرین آب کامل می‌نوشید؛
  • سپس استراحت کافی را در برنامه‌های روزانه خود می‌گنجانید.

مخلص کلام اینکه، تنها صحبت کردن، تماشای ویدئوهای انگیزشی و یا مطالعه تکنیک‌های بدنسازی راه‌گشا نخواهد بود. بلکه باید در ذهنتان به طور شفافی بدانید که درزمینهٔ‌های مختلف می‌خواهید چطور آدمی باشید، بعد برای تغییر عادات روزمره اقدام کنید.

مثال سه؛ نرسیدن به نتیجه دلخواه درزمینهٔ کاری

اگر مثال‌های بالا را با دقت مطالعه کرده باشید این مورد را نیز به راحتی پیش‌بینی می‌کنید.

فرض کنیم شما قصد کرده‌اید در شرکت ABC با حقوق سالانه XYZ کار کنید (این کار شغل رؤیایی شما به حساب می‌آید).

اما به این نکته توجه ندارید که مالکان شرکت مذکور علاقه‌ای به تخصص شما ندارند و حتی اگر قصد استخدام داشته باشند، حداقل 1000 نفر در کنار شما متقاضی تصدی آن جایگاه شغلی هستند.

در نتیجه، تنها راه رسیدن به هدفتان این است که نیاز سازمانی آن‌ها را شناسایی کنید؛ مهارت‌های مرتبط با آن را در خود پرورش دهید تا زمانی که اعلام نیاز کردند کار به مصاحبه حضوری رسید؛ شما ورای علایق خود، توانایی پاسخگویی به علایق آن‌ها را نیز داشته باشید.

به این امر توجه داشته باشید که آن‌ها یک سری شرح وظایف مشخص در نظر دارند و مختص آن‌ها نیرو می‌خواهند. در نتیجه، مهارت‌های جانبی و نامربوط شما دردی دوا نخواهد کرد و به هیچ وجه توجه آن‌ها را برنمی‌انگیزد.

مشابه همین مطلب در کسب‌وکار شخصی صادق است. به عنوان مثال اگر بخواهید یک کافی‌شاپ افتتاح کنید و جامعه هدف قشر متوسط باشد؛ کسی به دکور میلیونی شما توجهی ندارد؛ اما کیفیت قهوه، نحوه برخورد و اموری از این دست زیر ذره‌بین خواهد بود.

چرا به نتیجه دلخواه نمی‌رسیم؟

پس از اتمام مثال‌های بالا باید بار دیگر از خود بپرسیم چرا به نتیجه دلخواه خود نمی‌رسیم؟

اگرچه پاسخ نهایی کمی تلخ است؛ اما باید توجه داشت که مسئله موفقیت چیزی که ما می‌خواهیم نیست؛ بلکه چیزی است که دیگران می‌خواهند. البته این امر به این معنی نیست که افراد باید رؤیاهای خود را رها کنند و تنها به خواسته‌های دیگران تن بدهند؛ بلکه منظور این است که خواستن منِ نوعی تنها یک طرف معادله است؛ این امر عملی می‌شود اگر در آن خواسته‌های دیگران نیز برآورده شود.

در نتیجه تفاوتی ندارد که از این به بعد در جست‌وجوی چه چیزی و در چه حوزه‌ای هستید؛ ابتدا برای خود به شکل مشخص هدف‌گذاری کنید؛ سپس متناسب با هدف معین شده، با در نظر گرفتن تمامی جوانب به سمت و سوی موفقیت حرکت کنید.

اگر بخواهیم همین امر را به طور خلاصه روی مثال‌های بالا پیاده کنیم کار به شکل زیر پیش می‌رود:

  •  به فرض که من به دنبال یک زوج باشم؛ ابتدا خواسته‌های خود را مشخص می‌کنم؛ سپس سعی می‌کنم دریابم که افرادی دارای ویژگی‌های مذکور، چه انتظاراتی از طرف مقابل دارند؛ با پرورش آن ویژگی‌ها در خود، به احتمال قریب به یقین زوج مد نظر خود را به دست خواهم آورد.
  • حال اگر به مسئله و اهداف فیزیکی و زندگی شخصی ورود کنیم هم مثال این‌چنینی وجود دارد. به عنوان مثال ابتدا مشخص می‌شود که من دوست دارم در فلان رشته ورزشی/هنری یا هر حوزه‌ای موفق باشم؛ این انگیزه و خواستن کافی نیست؛ در گام بعدی باید بدانم برای رسیدن به آن اهداف چه مؤلفه‌هایی نیاز است؛ اگر سختی برآورده ساختن آن مؤلفه‌های را به جان بخرم، موفقیت مذکور حاصل می‌شود؛
  • در آخر نیز باید به مسئله اقتصادی و کسب‌وکار اشاره کنیم. شما آن شغل (شغل رؤیایی خود) را نخواهید گرفت مگر آنکه مهارت‌های مد نظر کارفرما را در خود پرورانده باشید. این شیوه‌ای است که دنیا بر اساس آن کار می‌کند؛ شما باید چیزی را بدهید تا چیزی به شما داده شود.

جمع‌بندی نهایی و کلام آخر

در این نوشته به شکل دقیق و با زبان تمثیل، دلایل نرسیدن به نتیجه دلخواه را برشمردیم. اگر بخواهیم از این فضا فاصله بگیریم و مطلب را به شکل عملی جمع‌بندی کنیم می‌شود اینکه، ما باید برای خود هدف‌گذاری دقیق داشته باشیم و با انضباط فردی دقیق به سمت و سوی آن اهداف حرکت کنیم. نکته مهم و طلایی این است که ناچاریم به خواسته‌های خود، توانایی‌ها و ملزومات آن هدف، یک توازان دقیق برقرار سازیم. به این معنی که همواره بلافاصله پس از آرزوی خود، پیش‌نیازهای رسیدن به آن آرزو را شناسایی کرده و برای ارضا کردن آن‌ها طرح و برنامه داشته باشیم.

در انتها نیز، علاوه بر مطلب کلی بالا، بخشی از دلایلی که به احتمال زیاد تا بدینجا سبب نرسیدن شما به هدف نهایی بوده‌اند را لیست کرده‌ایم. آن‌ها را مطالعه کنید و اگر مطلبی را از قلم انداخته‌ایم، آن را با ما در میان قراردهید.

  • شما پیگیر نبوده‌اید (رسیدن به یک هدف گاهی سال‌ها زمان و تلاش می‌خواهد. آیا به اندازه ارزش هدف خود صبر و تلاش کرده‌اید؟)
  • شما آماده نبوده‌اید (شاید در زمانی که آرزو کرده‌اید؛ مجموعه توانایی‌های فردی به اندازه لازم رشد نکرده بوده یا اینکه شرایط زمانه ناسازگاری داشته است. تسلیم نشوید و دوباره امتحان کنید)
  • پیشرفت خود را ندیده‌اید (شاید در حال پیشرفت بوده‌اید و هدف در نزدیکی شما قرار داشته اما به دلایلی این مطلب را احساس نکرده‌اید؛ با یک فرد دلسوز و کارکشته مشورت کنید)
  • مطالب مهم را ندیده‌اید (توجه داشته باشید که در هر هدف، رعایت بعضی عوامل ضروری هستند و بعضی غیرضروری تلقی می‌شوند. شما باید ابتدا ضروریات را شناسایی و اجرایی سازید، سپس سراغ موارد فرعی بروید)
  • هدف را نمی‌شناسید (این احتمال نیز وجود دارد که شما اصلاً هدف مشخصی را تعیین نکرده‌اید و با باد به این طرف و آن طرف حرکت کرده‌اید)
  • به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید (سم مهلک نرسیدن به نتیجه دلخواه، عدم تلاش کافی و ارزش‌گذاری مطلب بیش از اندازه واقعی آن است)
  • جدی نبود‌ه‌اید (در آخر اینکه شاید هدف تعیین شده به اندازه کافی برای شما جدی نبوده و به همین خاطر خیلی برای رسیدن به آن تلاش نکرده‌اید)

امیدواریم این مطلب برای شما مفید واقع شود.  

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *